تبليغاتX
لحظه های شاد





لحظه های شاد

منوي اصلي
وضعيت ياهو
موضوعات وب
آثار تاريخي
پيوندهاي روزانه
لينكدوني
آمار بازديدكنندگان
لوگوي دوستان
طراح قالب
پيام نما
من....تو.....عشق

تو شعر تازه ای

مثل غزل ها خوب وشيرينی

ولی من کهنه وافسرده وغمگين و بی تابم

تو قصر ارزو هايی

اميد خوب فردايی

ولی من، کلبه ای  تاريک و چون يک شمع

خاموشم

تو باغی از گل مريم

درون سينه ات  داری

ومن برگی

فرو افتاده از يک شاخه زردم.






|لينك مطلب| نوشته شده توسط آیناز در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 9:52
مدرسه

 

سلام

فردا مدرسه ها باز می شه دیگه باید بچسبیم به درس و مدرسه دلم برا برو بچ خیلی تنگیده

از فردا  دوباره شیطونیامون شروع می شه ...

بریم یه کم ازیت معلما کنیم . من پارسال فضول ترین دانش آموز توی کلاس بودم ولی کنار فضولیام

همیشه تو درسام تلاش می کردم و نمره های خوبی می گرفتم

امسالم می خوام مثل پارسال باشم ولی چون یک سال بزرگ تر شدم  سعی می کنم یه خورده

کمتر فضولی کنم یادمه پارسال داشتم تو کلاس  شعر و آواز می خوندم بچه ها هم دورم

جمع بودن هی من می خوندم اونا جواب می دادن منم تو حس بودم دیدم یکی یکی بچه ها رفتن

سر جاشون نشستن منم گفتم چقد بی ذوقین اصلا صداشون در نیومد پشت سرم نگاه کردم دیدم

به به مدیرمون ایستاده آب شدم تا چند دقیقه از ترس صدام در نیومد آخه خیلی سخت گیر و ترستناک

بود.گفت یک نمره از انضباطت کم می کنم  از بچه های دیگه هم نیم نمره از اون به بعد دیگه تو

کلاس شعر نخوندم .اینم یکی از خاطراتم تو مدرسه ...

دیگه کمتر آپ می کنم اگه دیر بهتون سر زدم باید ببخشید امسال درسام نسبت به سال های دیگه

سخت تره ولی شما به من سر بزنید خوشحال می شم...

دیگه سرتونو درد نمیارم همیشه شاد و موفق باشید

بای بای دوستان




|لينك مطلب| نوشته شده توسط آیناز در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 12:12
رسم زندگی

گریه های تنهایی مو

هیشکی به جز خودم ندید

از هم دیگه جدا شدیم

به راه و رسم زندگی

بودن تو یه لحظه بود

رفتن تو همیشگی

حرفی نزن چیزی نگو

ففط بزار گریه کنم

می خوام با بارون چشام

فاصله رو پر بکنم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماه مبارک رمضان هم آمد . رمضان ماهی است که ما فرصت می کنیم قدر همه نعمت های الهی را بدانیم و خدایی تر شویم . لذت روحانیت روزه قابل مقایسه با هیچ نشاطی نیست .

روزه هایتان قبول.التماس دعا !




|لينك مطلب| نوشته شده توسط آیناز در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 16:55
چراغ قرمز

 

به چهار راه که می رسی چراغ قرمز دستور توقف می دهد و نا خود آگاه ماشین را نگه می داری و نگاه می کنی به ثانیه شمار چراغ و چهره ات در هم می رود که چگونه ۱۲۰ ثانیه باید صبر کنی اگر چه در آن سوی چراغ هم کار واجبی نداری . همان هنگام پدر و پسری را میان انبوه ماشین ها می بینی . پدر ساز می زند و پسر می خواند . بعضی ها سخاوتمندانه پولی به آنها می دهند و به قول شاعری چراغ برای آنها همیشه سبز است ! پدر و پسر یک آهنگ شاد و قدیمی را اجرا می کنند اما تو احساس شادمانی نمی کنی . پدر و پسر به تو نزدیک می شوند . غمی بزرگ در آن سوی چهره تکیده آنها خودش را به رخ می کشد و تو می فهمی که چرا از آهنگشان شادمان نشدی.

دست به جیبت می بری و یک اسکناس در دست پسرک می گذاری . لبخند کمی تلخ بر لبانش نقش می بندد و چراغ سبز می شود .




|لينك مطلب| نوشته شده توسط آیناز در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 10:58
سلام خورشید

گاهی وقتها در کار خورشید در می مونم که هر  صبح لبخند زنان به سراغ آمها میاد و با سلامی گرم پنجره های خواب آلود رو بیدار و تمام مهربونیشو نثار ما می کنه.اما تا عصر چه چیزهای بدی که از اون بالا نمی بینه و چنان دلشکسته و غریبانه غروب می کنه که فکر می کنم دیگه هیچ وقت نمیاد. اما فردا مهربونتر و خندون تر و تابناک تر از روز پیش باز به سراغمون میاد و متعجب تر از دیروز به این فکر می کنم که شاید خورشید از اون بالا دنیا رو بهتر از ما می بینه و خوبی های آدمها  رو نظاره گره که اینجوری پرتو افشانی می کنه . راستی خورشید دلش چقد دریاییه.




|لينك مطلب| نوشته شده توسط آیناز در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 10:28


Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie